دنیا دو روزه رفیق!

به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش، نگردد فردا زندگی شیرین است، زندگی باید کرد گرچه دیر است ولی کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید به سلامت ز سفر برگردد بذر امید بکارم، در دل لحظه را در یابم من به بازار محبت بروم فردا صبح مهربانی خودم، عرضه کنم یک بغل عشق از آنجا بخرم یاد من باشد فردا حتما به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در چشم بر کوچه بدوزم با شوق تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست یاد من باشد فردا حتما باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا و بدانم که شبی ""خواهم رفت"" و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی......
[ پنجشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 8:54 AM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

درس امروز

رنج نبايد تو را غمگين كند، اين همان جايي است كه اغلب مردم اشتباه ميكنند... رنج قرار است تو را هوشيار تر كند ، چون انسانها زماني هوشيارتر ميشوند كه زخمي شوند، رنج نبايد بيچارگي را بيشتر كند. رنجت را تنها تحمل نكن، رنجت را درك كن، اين فرصتي است براى بيداري، وقتي آگاه شوي بيچارگي ات تمام ميشود... اگر كه به جاى محبتي كه به كسي كرديد از او بي مهري ديده ايد، مأيوس نشويد، چون برگشت آن محبت را از شخص ديگري، در زمان ديگري، در رابطه با موضوع ديگري' خواهيد گرفت.
[ پنجشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۳ ] [ 8:52 AM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

پند روز

رفیق باور کن راست می گویم !

در این دنیای پر از دروغ

تنها بودن........

خیلی بهتر از بودن با کسی است که بخواهی ،

مدام خودت را به او یاد آوری کنی تا فراموشت نکند!!!

[ پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ ] [ 12:53 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

زندگی کن !

طوری بخند که حتی تقدیر شکست را بپذیرد!

طوری عشق بورز که حتی تنفر راهش را بگیرد و برود !

طوری خوب زندگی کن که حتی مرگ از تماشای زندگیت سیر نشود!

این زندگی نیست که می گذرد ماهستیم که می گذریم!

پس با هر طلوع و غروب لبخند بزن و مهربان باش!

[ چهارشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۳ ] [ 11:33 AM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

مواظب باش...

خداوند مطلق است و بی جهت!

این ماییم که در مقابل او جهت می گیریم....

 

دکتر شریعتی، دفترهای خاکستری

 

[ یکشنبه ۵ بهمن۱۳۹۳ ] [ 12:9 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

زندگی

زندگی می کنم ، حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد!

بگذار هرچه ازدست میرود ، برود!

من آن را می خواهم که به التماس آلوده نباشد!

حتی زندگی را!

[ پنجشنبه ۲۵ دی۱۳۹۳ ] [ 22:14 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

عشق

عاشقم ! اهل همین کوچه بن بست کناری...

که تو از پنجره اش...

پای به قلب من دیوانه نهادی !

تو کجا ؟

کوچه کجا ؟

پنجره ی باز کجا ؟

من کجا؟

عشق کجا ؟

طاقت آغاز کجا ؟

تو به لبخند و نگاهی...

من دلداده به آهی...

بنشستیم !

تو در قلب... من خسته به چاهی !

گنه از کیست ؟

ازآن پنجره ی باز ؟

ازآن لحظه ی آغاز ؟

ازآن چشم گنه کار؟

ازآن لحظه دیدار؟

کاش می شد ، گنه پنجره و لحظه و چشمت ، همه بردوش گیرم...

جای آن یک شب مهتاب ،...

تورا سخت در آغوش گیرم !!!

[ شنبه ۶ دی۱۳۹۳ ] [ 19:38 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

امید و نا امیدی

درجام فلک باده بی دردسری نیست!

 

تا ما به تمنا لب خاموش گشاییم...

 

دردامن این بحر فروزان گوهری نیست !

 

چون موج به امید که، آغوش گشاییم ؟

 

 

رهی معیری

[ شنبه ۲۲ آذر۱۳۹۳ ] [ 19:33 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

تنها

خاطرات رفته از یاد ....

 

به شکستن عادتم داد !

 

رو به آینه گریه کردم....

 

گریه هامو پس فرستاد....

 

[ دوشنبه ۱۷ آذر۱۳۹۳ ] [ 22:11 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

نیش و نوش

کس بهره از آن تازه بر و دوش ندارد!

 

کاین شاخه گل طاقت آغوش ندارد!

 

ازعشق نرنجیم و گرمایه رنج است...

 

با نیش بسازیم اگر نوش ندارد!

 

رهی معیری

[ یکشنبه ۱۶ آذر۱۳۹۳ ] [ 18:32 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

دیده عقل بسته ام...

چاره من نمی کنی چون کنم و کجا برم ؟

 

شکوه بی نهایت و خاطر ناشکیب را !

 

گربه دروغ هم بود شیوه مهرساز کن !

 

دیده عقل بسته ام کز تو خورم فریب را !.....

 

رهی معیری

[ یکشنبه ۱۶ آذر۱۳۹۳ ] [ 18:30 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

پندت دهم چند...

اولین جرقه ی عشق.....

 

آخرین جرقه ی عقل است !!!

 

[ جمعه ۷ آذر۱۳۹۳ ] [ 3:36 AM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

چشم خود باز کن!

هیچ چیز نیست که چشم تو ببیند و درآن موعظه ای نباشد!!!

 

امام کاظم (ع)

[ سه شنبه ۴ آذر۱۳۹۳ ] [ 1:37 AM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

حدیث امروز

آنکه فردا را از عمر خویش حساب می کند ،

مرگ را درجایگاه واقعی اش قرار نداده است !

 

 

حضرت علی (ع)

[ سه شنبه ۲۷ آبان۱۳۹۳ ] [ 10:31 AM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

توبه

از بس که شکستم و بستم توبه

فریادهمی کند زدستم توبه

 

دیروز به توبه ای شکستم ساغر

امروز به ساغرم شکستم توبه

 

ابوسعیدابوالخیر

[ چهارشنبه ۲۱ آبان۱۳۹۳ ] [ 11:42 AM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

حدیث روز

سه چیز درهرکه نباشد هیچ عملی از او کامل نگردد :

تقوایی که اورا ازنافرمانی خداوند باز دارد!

اخلاقی که بوسیله آن با مردم مدارا کند!

وبردباریی که بوسیله آن رفتار جاهلانه جاهل را دفع کند !

رسول مهربانی ها (ص)

[ یکشنبه ۱۸ آبان۱۳۹۳ ] [ 0:29 AM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

پندروز

اگر شکم های خود را از مال حلال انباشته کنید، بیمی نیست که آن را ازمال حرام نیز پرکنید!

رسول اکرم (ص)

[ جمعه ۱۶ آبان۱۳۹۳ ] [ 11:34 AM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

درماتم صبح

دردا که بهارعیش ما آخر شد!

دوران گل از باد فنا آخر شد!

 

شب طی شد و رفت صبحی از محفل ما!

افسانه افسانه سرا آخر شد !

 

رهی معیری

[ شنبه ۱۰ آبان۱۳۹۳ ] [ 12:45 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

جانم

هنوز چشم دلم دنبال فرداست!

هنوزم دل لبریز ازآنهاست

 

هنوز این جان برلب مانده ام را

درین بی آرزویی ،آرزوهاست!!!

[ شنبه ۳ آبان۱۳۹۳ ] [ 13:53 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

اسارت درون

تنها عشق ،

قدرت ولیاقت آن را دارد که ، آدمی را از اسارت خود نجات دهد !....

اززندان درون رها کند !

[ شنبه ۳ آبان۱۳۹۳ ] [ 13:51 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

حدیث

مولای متقیان می فرماید :

 

زمان که فساد، زمانه اهلش را مبتلا کند ، هرآنکه بدون تحقیق به دیگری گمان نیک ورزد ، فریب خورده است !

[ چهارشنبه ۳۰ مهر۱۳۹۳ ] [ 13:15 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

پندروز

به گذشته خود هرگز نیاندیش!

مگر بخواهی از آن نتیجه بگیری !!!

[ شنبه ۲۶ مهر۱۳۹۳ ] [ 13:33 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

مست وخراب

دوشینه فتادم به رهش مست و خراب!

 

ازنشئه ی عشق او نه از باده ی ناب !

 

دانست که عاشقم ولی می پرسید :

این کیست ؟

کجایی است ؟

چراخورده شراب ؟

 

فروغی بسطامی

[ سه شنبه ۲۲ مهر۱۳۹۳ ] [ 11:24 AM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

کیم ؟

گاهی هوس باده ی رنگین دارم !

 

گاه آرزوی وصل نگارین دارم !

 

گه سبحه به دست و گه زنار به دوش...

 

یارب چه کنم ؟ کیم ؟ چه آیین دارم ؟؟؟

 

فروغی بسطامی 

[ سه شنبه ۲۲ مهر۱۳۹۳ ] [ 0:39 AM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

دلخوشی

مهم اینه تو یک شهریم...........

 

تو رو دارم هرچند کم!...

 

 

آلبوم مداربیقراری

[ دوشنبه ۲۱ مهر۱۳۹۳ ] [ 0:44 AM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

امید...

آه از این دل

آه از این جام امید ......

عاقبت بشکست و کس رازش نخواند.......

[ جمعه ۱۸ مهر۱۳۹۳ ] [ 23:5 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

سرگشته ام

باعزیزان در نیامیزد دل دیوانه ام

درمیان آشنایانم ولی بیگانه ام!

از سبک روحی گران آیم به طبع روزگار!

درسرای اهل ماتم خنده ی مستانه ام!

نیست دراین خاکدانم آبروی شبنمی!

گرچه بحرمردمی را گوهریکدانه ام!

آفتاب آهسته بگذارد دراین غمخانه پای ...

تامبادا چون حباب ازهم بریزد خانه ام !!!

هم عنانم با صبا سرگشته ام سرگشته ام!

همزبانم با پری دیوانه ام دیوانه ام!!!

 

[ پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳ ] [ 19:20 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

حرفهای یواشکی باخودم...

باید کم کم باور کنی که آدمها حتی بهترین شون ، شبیه حرفهایی که می زنند نیستند!

شبیه شعارهاشون

دوستت دارماشون

لاف رفاقت زدناشون

وخیلی های دیگه.....

که همیشه می شنویم و یک مدت کوتاه دلگرممون می کنه!

می دونی چرا ؟

چون دراعماق وجود هرکسی یک من خود خواه هست !

که وظیفه اش هم گویا همین خودخواهیه و حفاظت ازت ، همین که خودت مهمی...

کم کم دارم به این نتیجه میرسم که خودخواه بودن برخلاف چیزی که از بچگی بهمون دیکته شده هم بدک نیست !

 

من تا به امروز کمتر اونو دیدم ، مگر ناخودآگاه جایی خودش دست به کارشده! به نظرم کارم درست نبوده چون باز درنهایت همیشه اونی که ازش طلب کار میشن و توقع دارند منم !

یعنی درحد یه جمله کوتاه :

من حتی حق گاهی ناراحت شدن و رنجیدن هم ندارم!

من همیشه باید محکم باشم چون مدام بهم گفتن تو فهمیده ای و ازت توقع نداریم...

همیشه تا حد نادیده انگاشتن نیاز و احساس خودم دیوار کوتاه شدم و خیرخواه بقیه

همیشه هم یک حسی بهم گفته آخه به توچه ربطی داره ؟؟؟

چرا دلسوزی و مدام دلسوزی؟

مگر بارها مزدت رو جور دیگه ای ندادند؟

ته دلم احمقانه خوشحالم که همیشه برای بقیه خوب بودم و برای خودم نه....

که همش سکوت کردم ، بخشیدم، بازهم محبت کردم....

 

 (البته از بخشیدن همیشه لذت بردم حرفی ندارم، چون حاضرنیستم تمام عمرم زندانبان مسخره ی احساسم و اون طرف باشم)

 

شاید بشه گفت راضیم به این خوب بودن مسخره !

 

اما هرچی بزرگتر شدم اینطور بودن تنهاترم کرد!

 

 

یه فاصله زیاد احساسی و روانی از دیگران...انگار من  تو دنیای بقیه نیستم

 

چرا واقعا ؟

 

مگر  زندگیت باید وقف این بشه که همه رو راضی نگه داری، همه رو خوشحال کنی و رو خودت پا بزاری ؟

(مصداق حدیث نبوی هم هست که اینکار آرزوی محالی که هیچ وقت بهش نمیرسی!)

 

که مثلا چی ؟ آخرش بشنوی چی؟

 

می دونی چیه به نظرم شاید این خوب بودنه خوب باشه، اینکه بفهمی هرطوری که بقیه هستند شایسته تقلید نیست! اما :

 

همنیازش یک دید ژرفه !یک دل خیلی گنده ! که هرکی بگه داره باخودش روراست نبوده! یک بزرگی و کمالی که گاهی "خر درونت" جفتک نندازه به تمام خرمنت !!!

 

پ ن پ 1 : ازونجا که هیچ کسی کامل نیست ، مگر اولیای خدا ، که منم جز اونا نیستم پس به جای زیادی خوب بودن برای بقیه اول از همه باید ظرفیت وجودیم رو بالا و بالاتر ببرم!

پ ن پ 2: تا اون موقع که راهی بس طولانیه هم اگر یاد بگیرم که  از پل شدن برای بقیه کناره بگیرم و کمی هم به خودم محبت کنم بد نباشه!

 

 

[ دوشنبه ۱۴ مهر۱۳۹۳ ] [ 19:21 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

بیقرار....

 

مثل درد من تو دنیا
هیچ درد مبهمی نیست


تورو دارمو ندارم
این عذاب ، درد کمی نیست


اینکه سهم من نمیشی
یه عذابه ناتمومه


مثل پرتگاهی می مونه
که همیشه پیش ِ رومه..

 

زندگیم روی مداره
بی قراری سپری شد


این طواف بی هیاهو
قصه ی در به دری شد


راه برگشتن ندارم
به جنون کشیده کارم


ای همه دارو ندارم..
تورو دارم
یا ندارم..

 

آخره دنیا همینجاست
دیر یا زود دیر میشه


هرچی کابوس دیده بودیم
دیر یا زود تعبیر میشه


فکر باختنت منو
با دلهره درگیر کرده


زودتر از گذر عمر
منو این غم پیر کرده..

زندگیم روی مداره
بی قراری سپری شد


این طواف بی هیاهو
قصه ی در به دری شد


راه برگشتن ندارم
به جنون کشیده کارم


ای همه دارو ندارم..
تورو دارم..
یا ندارم..

 

آلبوم مدار بیقراری - بابک جهانبخش

شاعر : محسن شیرالی 

[ سه شنبه ۸ مهر۱۳۹۳ ] [ 11:38 AM ] [ آدمیزاد ]
[ ]

10 خطای شناختی

1. تفکر هیچ یا همه چیز

هرچیزی کمتراز کامل را شکست مطلق بداند

2.تعمیم مبالغه آمیز

هرحادثه،شکست عشقی و ... را شکستی تمام عیار وغیرقابل حل وهمیشگی می داند

3.فیلتر ذهنی منفی

باهر اتفاق ناخوشایند همه چیز را بد و منفی می بیند

4.بی توجهی به امورمثبت خود

بی ارزش شمردن تجربه های مثبت و کارهای خوب خود و عنوان اینکه هرکسی می تواند این را انجام دهد

5.نتیجه گیری شتابزده

بدون زمینه محکم و منطقی تصمیم می گیرد

6.درشت نمایی

درمورد مسائل و خطاهای خود مبالغه می کند و ازسویی دیگر نکات مثبت خودرا ناچیز می شمارد

7.استدلال احساسی

فرض را براین می گذارد که احساسات منفی اش نشان دهنده واقعیت هستند

8.باید ها

باید های خشک و دستوری درونی اش انگیزه عمل را از او می گیرد وسرخورده اش می کند

9.برچسب زدن

به جای قبول اشتباهش به خود انواع برچسب ها را می زند، یا حتی بردیگرانی که برخلاف رای ونظر او عمل می کنند ، برچسب زدن ها باعث کاهش عزت نفس می شود

 

10.شخصی سازی و سرزنش خود

خود را مسئول حوادثی می داند که به هیچ وجه امکان کنترل آنها را نداشته است، این باعث احساس گناه کاذب، شرم و ... می شود

 

ممکن کمی طولانی باشه خوندن این 10 شماره اما واقعا کاربردی هست ! خیلی از ما ها گرفتار این دام های بازدارنده هستیم !

من یه مورد مهم تر دیگم به این موارد اضافه می کنم به نظرم کامل تر بشه :

 

تایید طلبی و اجتناب از گفتن (( نه)) 

برای بدست آوردن رای موافق بقیه به هرقیمتی حتی تا مرز شکستن عزت نفس و شخصیت جلو رفتن، نداشتن عقیده شخصی ثابت و تبعیت محض ازبقیه (حتی غیرعقلانی) صرفا و فقط برای محبوب بودن !!!! بزرگترین ظلمی که میشه به خودت بکنی.....

نه نگفتن های بی پایان به اطرافیان و نه گفتن های فراوان به خود وخواسته های منطقی خود ....

 

 

[ سه شنبه ۱۸ شهریور۱۳۹۳ ] [ 12:51 PM ] [ آدمیزاد ]
[ ]