آرزوگم کرده ای
 
ما در ره عشق تو اسیران بلاییم!

کس نیست چنین عاشق بیچاره که ماییم!

 

بر ما نظری کن که در این شهر غریبیم !

بر ما نظری کن که در این ملک گداییم!

 

 

[ پنجشنبه ۳۰ مهر۱۳۹۴ ] [ 13:44 PM ] [ آدمیزاد ]

ﺧـــــﺪﺍﻭﻧـــــﺪﺍ !
ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑــــﺪﯼ ﮐﺮﺩﻧﺪ ، ﺳـﮑـــــﻮﺕ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﻣـﻦ ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ .
ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺍﻧـﺘــﻘـــﺎﺩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ،
ﺭﺍﻩ ﺩﺭﺳـــــــﺖ ﺯﯾـﺴﺘـــﻦ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣــﻦ ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ .
ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﻣﺮﺍ ﺗـﺤــﻘــﯿـــﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ، ﺻﺒــﺮ ﻭ
ﺗــﺤــﻤـــﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ .
ﺁﻧﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺧــﻮﺑــــﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ ،
ﺍﻧﺴــﺎﻧــﯿـــﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ .
ﭘــــــﺲ ﺍﯼ ﻣـﻬـــــﺮﺑـﺎﻧـــــﻢ !
ﺑﻪ ﻫﻤــﻪ ﺁﻧﻬـــــﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺷــــﺪ ﻣﻦ ﺳﻬــﻤﯽ
ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ خیر و برکت عطا کن!

[ سه شنبه ۲۱ مهر۱۳۹۴ ] [ 13:28 PM ] [ آدمیزاد ]
دوستت دارم به اندازه ای که فقط خدا می داند!

وسعتش را!....

شاید در دل من دنیا بال پرنده ای باشد که تو را برهاند از هر غصه و غم !

شاید، شاید چشم عقابی باشد که تا دور دست ها را زیر سلطه بگیرد! اما نه!

عشق تو ،

در دل من همانند مرواریدی ست در دل صدف!

که تنها ارزشش را صدف می داند و بس!

و تنها و تا پایان عمر، در دلش نگه خواهد داشت!

دوستت دارم دوست و همراه و همدم همیشگی من تو تمام شادی ها و غصه ها!

 

وقتی صبح چشات رو باز می کنی و پیام به این زیبایی رو از طرف عزیزی می خونی چه حالی خوشی میشه اون روز! امروز منم این شکلی بود! ثبتش کردم تا یادم بمونه ...

[ جمعه ۱۷ مهر۱۳۹۴ ] [ 18:3 PM ] [ آدمیزاد ]
[ دوشنبه ۶ مهر۱۳۹۴ ] [ 19:7 PM ] [ آدمیزاد ]

[ دوشنبه ۶ مهر۱۳۹۴ ] [ 18:44 PM ] [ آدمیزاد ]
برای اصیل بودن کافی است که دروغ نگویی...

 

آغاز اصالت خوب همین است که...

 

نخواهی چیزی باشی که نیستی...

 

لودویگ ویتگنشتاین

[ شنبه ۴ مهر۱۳۹۴ ] [ 13:2 PM ] [ آدمیزاد ]
فرزندم: همیشه شكر خدا را به جای آور، برای خدا شریك قائل مشو، زیرا مخلوقی ضعیف و محتاج را با خالقی عظیم و بی نیاز برابر نهادن، ظلمی بزرگ است.

فرزندم: اگر عمل تو از خردی چون ذره ای از خردل در صخره های بلند كوه یا آسمانها و یا در قعر زمین مخفی باشد از نظر خدا پنهان نخواهد بود و در روز رستاخیز در حساب اعمال تو منظور خواهد شد و به پاداش و كیفر آن خواهی رسید.

فرزندم: نماز را به پای دار! تا ارتباط تو با خدا محكم گردد و از ارتكاب فحشا و منكر مصون باشی و چون به حد كمال رسیدی، دیگران را به معروف و تهذیب نفس و تزكیه روح دعوت و رهبری كن و در این راه در مقابل سختی ها، صبور و شكیبا باش.

فرزندم: نسبت به مردم تكبر مكن و به دیگران فخر مفروش كه خدا مردم خودخواه و متكبر را دوست ندارد.خود را در برابر ایشان زبون مساز كه در تحقیرت خواهند كوشید، نه آنقدر شیرین باش كه ترا بخورند و نه چندان تلخ باش كه به دورت افكنند.

فرزندم: در راه رفتن نه به شیوه ستمگران گام بردار و نه مانند مردم خوار و ذلیل، و به هنگام سخن گفتن آهسته و ملایم سخن بگو زیرا صدای بلند، بیرون از حد ادب و تشبه به ستوران است.

فرزندم: از دنیا پند بگیر و آن را ترك نكن كه جیره خوار مردم شوی و به فقر مبتلا گردی و تا آنجا خود را در بند و گرفتار دنیا نكن و در اندیشه سود و زیان آن فرو مرو كه زیانی به آخرت تو برسد و از سعادت جاودان بازمانی!

فرزندم: دنیا دریای ژرف و عمیقی است كه دانشمندان فراوانی را در خود غرق كرده است پس برای عبور از این دریا، كشتی از ایمان و بادبانی از توكل فراهم كن و برای این سفر توشه ای از تقوی بیندوز، و بدان و آگاه باش كه اگر از این راه پر خطر برهی، مشمول رحمت شده ای و اگر در آن دچار هلاك شوی به غرقاب گناهانت گرفتار گشته ای.

فرزندم: در زندان شب و روز زمانی را برای كسب علم و دانش منظور كن و در این راه با دانشمندان همدم و همراه شو و در معاشرت با آنها شرط ادب را رعایت كن و از مجادله و لجاج بپرهیز تا تو را از فروغ دانش خود محروم نسازند.

فرزندم: هزار دوست اختیار كن و بدان كه هزار رفیق كم است و یك دشمن میندوز و بدان كه یك دشمن هم زیاد است.

فرزندم: دین مانند درخت است. ایمان به خدا آبی است كه آن را می رویاند. نماز ریشه آن، زكات ساقه آن، دوستی در راه خدا شاخه های آن، اخلاق خوب برگ های آن و دوری از محرمات، میوه آن است. همانطور كه درخت با میوه ی خوب كامل می گردد، دین هم با دوری از اعمال حرام تكمیل می شود.

[ شنبه ۴ مهر۱۳۹۴ ] [ 12:53 PM ] [ آدمیزاد ]

با تو به خرابات اگر گویم راز
به زانکه به محراب کنم بی تو نماز!


ای اول و ای آخر خلقان همه تو!
خواهی تو مرا بسوز و خواهی بنواز!

[ جمعه ۲۵ بهمن۱۳۹۲ ] [ 20:42 PM ] [ آدمیزاد ]

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد !

کس جای دراین خانه ی ویرانه ندارد!

دل را به کف هرکه نهم باز پس آرد!

کس تاب نگهداری دیوانه ندارد!!!...

[ جمعه ۲۵ بهمن۱۳۹۲ ] [ 20:38 PM ] [ آدمیزاد ]

 من می مانم و تو

تو می مانی و من

و خاطره هایی که بینِ ماست

این روزها که بادها می وزند از جانبِ کوه

و سنگ ها را به خلوت هایِ سرد می خوانند ،
...
ما در دست هایِ گرمِ هم می روییم

و سبز می شویم ...

گمان نکن که نمی دانم

تو به رویِ خودت نمی آوری ،

وگرنه خوب می دانم

که چقدر سبزتر از مَنی ،

و چقدر گلدانِ دست هایت بزرگ تر از من است ...

حیف !

کاش قدرِ دست هایت را بدانی

باغ برای دست هایِ تو کم است

چه برسد به من

که برگ هم نیستم ...!

 

[ جمعه ۲۵ بهمن۱۳۹۲ ] [ 20:37 PM ] [ آدمیزاد ]

هزار دشمنم ار می کند قصد هلاک

گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک

مراامیدوصال تو زنده می دارد

وگرنه هردمم از هجرتست بیم هلاک

نفس نفس اگر از باد نشنوم بویش

زمان زمان چو گل از غم کنم گریبان چاک

 

 

[ پنجشنبه ۲۴ بهمن۱۳۹۲ ] [ 22:47 PM ] [ آدمیزاد ]

آن به كه در اين زمانه كم گيري دوست!
با اهل زمانه صحبت از دور نكوست!...

آنكس كه به جمگي ترا تكيه بر اوست!
چون چشم خرد باز كني دشمنت اوست!

خیام

 

[ دوشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۲ ] [ 21:16 PM ] [ آدمیزاد ]

یک عمر به کودکی به استاد شدیم
یک عمر زاستادی خود شاد شدیم
افسوس ندانیم که ما را چه رسید
از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم

 خیام

 

[ دوشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۲ ] [ 21:13 PM ] [ آدمیزاد ]

زبان در دهان اي خردمند چيست؟
چو در بسته باشد چه داند كسي؟

 دوچیز طیره عقل است : دم فروبستن به وقت گفتن وگفتن به وقت خموشی...

  كليد در گنج صاحب هنر!
كه جوهر فروشست يا پيلور!
[ دوشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۲ ] [ 21:11 PM ] [ آدمیزاد ]

گر دست به لوح قضا داشتمی :

برمیل و مراد خویش بنگاشتمی...

 

غم رازجهان یکسره برداشتمی!

وزشادی سربه چرخ افراشتمی!

 

خیام

[ دوشنبه ۲۱ بهمن۱۳۹۲ ] [ 21:3 PM ] [ آدمیزاد ]
آخ دلم هیچکی کنارت نیست ، سر کن با خودت

زیر و رو شو دنیا رو زیرو زبر کن با خودت

وقتی میبینی خودت داره کلافت می کنه

از خودت پاشو ، خودت با شو سفر کن با خودت

هر زمستون پیش از اینکه ریشه پابندت کنه

شاختو بردار و تمرین تبر کن با خودت

یا بساز و دونه دونه مرگ برگاتو ببین

یا بسوز و جنگلی رو شعله ور کن با خودت

سر بچرخونی مسیر روبه روتو باختی

از پل تردید با قلبت گذر کن باخودت

تنها موندی با خودت با دشمنت با دوستت

اخ دلم هیشکی کنارت نیست سر کن با خودت

[ دوشنبه ۳۰ دی۱۳۹۲ ] [ 11:0 AM ] [ آدمیزاد ]
ﺗﻘﺼﯿﺮِ ﻣﺎ ﻧﺒﻮﺩ
ﻋﺸﻖ ﺑﯽ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﭘﺎ ﺩﺭ ﮐﺸﻔﻤﺎﻥ ﮐﺮﺩ
ﺑﯽ ﺁﻧﮑﻪ ﺑﭙﺮﺳﺪ
ﺩﻧﯿﺎﯾﻤﺎﻥ
ﺣﺮﻓﻬﺎﯾﻤﺎﻥ...
ﺑﺎﻭﺭﻣﺎﻥ
ﯾﮑﯿﺴﺖ ﯾﺎ ﻧﻪ ؟
ﮐﻪ ﺑﭙﺮﺳﺪ ﺍﯾﻦ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ
ﻣﺎ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﯾﺎ ﻧﻪ ؟
ﭼﻪ ﺑﯽ ﻓﮑﺮﯾﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ
ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺳﻨﺠﺪ ﻭ ﺑﯽ ﻣﻘﺪﻣﻪ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ
ﻭ ﺟﺎ ﺧﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﺪ
ﭼﻪ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ ﺍﯾﻢ ﻣﻦ ﮐﻪ ﭘﺎﯼِ ﺍﯾﻦ ﺑﯽ ﻓﮑﺮﯼ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﻢ
ﻋﺎﺷﻘﺖ ﻣﯽ ﻣﺎﻧﻢ
ﻭ ﻣﺴﺎﻓﺮﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﺴﺘﮕﺎﻩ ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﺪ
ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﺩﺭﺏِ ﻭﺭﻭﺩﯼ ﺧﺸﮏ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺗﺎ ﺑﯿﺎﯾﺪ؛ ﺩﺳﺘﺶ ﺭﺍ ﺑﮕﯿﺮﺩ
ﻭ ﺑﯽ ﻫﯿﭻ ﺣﺮﻓﯽ ﺍﺯ ﻫﺮﭼﻪ ﺭﻓﺘﻦ ﺍﺳﺖ
ﺩﻭﺭﺵ ﮐﻨﺪ
ﺗﻘﺼﯿﺮِ ﻣﺎ ﻧﺒﻮﺩ
ﻣﻘﺼﺮِ ﻟﺒﺨﻨﺪِ ﺗﻮ ﺑﻮﺩ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺗﻤﺎﻡِ ﺧﻮﺍﺏ ﻭ ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ ﻭ ﺭﻭﯾﺎﯼِ ﻣﻦ
ﺍﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ
ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ
ﭘﯿﺪﺍ ﺑﻮﺩ
ﺗﻮ؛ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﻘﺼﯿﺮﺕ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﻫﻤﺎﻥ ﺭﻭﯾﺎﯼِ ﻣﻨﯽ
ﻣﻦ؛ ﺗﻤﺎﻡِ ﺗﻘﺼﯿﺮﻡ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ
ﻫﻤﻪ ﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺧﻼﺻﻪ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﺩﺭ ﺗﻮ
ﮐﻪ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﻢ ﺑﺮﺍﯼِ ﺗﻮ
ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻡ ﺑﺮﺍﯼِ ﺗﻮ
ﻣﯽ ﺑﻮﺳﻢ ﺑﺮﺍﯼِ ﺗﻮ
ﻭ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﻏﻮﺵِ ﺗﻮ
ﻭ ﺍﯾﻦ
ﺩﻧﯿﺎﯼِ ﻣﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺩﻭﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ
ﺩﻭﺭ............

[ شنبه ۲۸ دی۱۳۹۲ ] [ 0:31 AM ] [ آدمیزاد ]

بشردرگوشه محراب خواهش های جان افروز

نشسته درپس سجاده ی صدنقش حسرت های هستی سوز

به دستش خوشه ی پربار تسبیح تمناهای رنگارنگ

من امشب هفت شهرآرزوهایم چراغان ست

زمین وآسمانم نورباران است!

کبوترهای رنگین بال خواهش ها

بهشت پرگل اندیشه ام را زیرپردارند

صفای معبد هستی تماشایی ست

زهرسونوشخند اختران درچلچراغ ماه می ریزد

جهان درخواب ومن تنها دراین معبد دراین محراب

دلم می خواست بندازپای جانم بازمی کردند

که من تاروی بام ابرهاپروازمی کردم

ازآنجا باکمند کهکشان تاآسمان عرش می رفتم

درآن درگاه دردخویش رافریادمی کردم

که کاخ صدستون کبریا لرزد

مگریک شب ازین شبهای بی فرجام

زیک فریاد بی هنگام

......

دلم می خواست دنیارنگ دیگربود

خدابابنده هایش مهربان تر بود

ازین بیچاره مردم یادمی فرمود

دلم می خواست زنجیری گران ازبارگاه خویش می آویخت

که مظلومان خداراپای آن زنجیر

زدردخویش آگاه می کردند

چه شیرین است وقتی بیگناهی

حق خودراازخدای خویش می گیرد

چه شیرین است اما من...

دلم می خواست اهل زوروزر ناگاه

زهرسوراه مردم را نمی بستندو

زنجیرخدارابرنمی چیدند!

دلم می خواست دنیاخانه ی مهرومحبت بود

دلم می خواست مردم درهمه احوال باهم آشتی بودند

طمع درمال یکدیگر نمی کردند

کمربرقتل یکدیگر نمی بستند

مرادخویش درنامرادی های یکدیگر نمی جستند

ازین خون ریختن ها فتنه ها پرهیز می کردند!

چوکفتاران خون آشام کمترچنگ ودندان تیز می کردند

چه شیرین است وقتی سینه ها ازمهرآکنده ست

چه شیرین است وقتی آفتاب دوستی درآسمان دهرتابنده ست

چه شیرین است وقتی زندگی خالی زنیرنگ ست

دلم می خواست دست مرگ راازدامن امید کوتاه می کردند

دراین دنیای بی آغازوبی پایان

دراین صحراکه جزگردوغبارازما نمی ماند

خداازین تلخکامی های بی هنگام بس می کرد

نمی گویم پرستوی زمان رادرقفس می کرد

نمی گویم به هرکس بخت وعمرجاودان می داد

نمی گویم به هرکس عیش ونوش رایگان می داد

همین ده روز هستی راامان می داد!

دلش راناله ی سخت سیه روزان تکان می داد

دلم می خواست عشقم رانمی کشتند!

صفای آرزویم راکه چون خورشید تابان بود می دیدند

چنین ازشاخسارهستیم آسان نمی چیدند

گل عشقی چنین شاداب راپرپرنمی کردند

به باد نامرادی ها نمی دادند

به صد یاری نمی خواندند

به صدخواری نمی راندند

چنین تنها به صحرای بی پایان اندوهم نمی بردند

دلم می خواست یکباردیگراورادرکنارخویش

به یاداولین دیدار درچشم سیاهش خیره می ماندم

دلم یکباردگرهمچو دیدار نخستین

پیش بالینش دست وپا می زد

شراب اولین لبخند ازجام وجودم های وهو می کرد

غم گرمش نهانگاه دلم راجستجو می کرد

دلم می خواست دست عشق چون روزنخستین

هستی ام رازیرورومی کرد

دلم می خواست سقف معبدهستی فرومی ریخت

پلیدی ها وزشتی ها به زیرخاک می ماندند

بهاری جاودان آغوش بازمی کرد

جهان درموجی اززیبایی وخوبی شنا می کرد

بهشت عشق می خندید به روی آسمان آبی آرام

پرستوهای مهرودوستی پروازمی کردند

برروی بام ها ناقوس آزادی صدامی کرد

مگو این آرزو خام ست

مگو روح بشرهمواره سرگردان وناکام است

اگراین کهشکشان ازهم نمی پاشد

اگراین آسمان درهم نمی ریزد

 

[ جمعه ۲۷ دی۱۳۹۲ ] [ 14:47 PM ] [ آدمیزاد ]

شاید سهم من از تو
دقیقا هیچ باشد

و حتی هیچ انتظاری
نتوانم از تو داشته باشم...

اما باور کن

حتی در خیالم
چقد دوستت دارم از تو شنیده ام

چقدر در رویایت
با تو زندگی کرده ام

تو فقط زبانت را
به "دوستت دارم" بچرخان

من حداقل روزی چند بار
در دلم با تو
مراسم عروسی می گیرم

"نریمان ربیعی"

[ جمعه ۲۷ دی۱۳۹۲ ] [ 14:45 PM ] [ آدمیزاد ]

[ جمعه ۱۳ دی۱۳۹۲ ] [ 23:13 PM ] [ آدمیزاد ]

[ جمعه ۱۳ دی۱۳۹۲ ] [ 23:7 PM ] [ آدمیزاد ]
چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی


من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی


خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی


ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی


در سینه سوزانم مستوری و مهجوری
در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی


من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی
من سلسله موجم تو سلسله جنبانی


از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی


دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی

ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت؟
روی از من سر گردان شاید که نگردانی

[ یکشنبه ۸ دی۱۳۹۲ ] [ 0:29 AM ] [ آدمیزاد ]
ازبیم وامید عشق رنجورم!

آرامش جاودانه می خواهم!

برحسرت دل دگرنیفزایم!

آسایش بیکرانه می خواهم...

[ جمعه ۶ دی۱۳۹۲ ] [ 14:10 PM ] [ آدمیزاد ]
زمستان است وهواپرشده از :

دوستت دارم هایی.....

که به بادها سپرده ام!

ای کاش ، ای کاش پنجره ات بازباشد!!!

[ جمعه ۶ دی۱۳۹۲ ] [ 0:52 AM ] [ آدمیزاد ]

فرقی نمی کند که تقویم زمستان است یابهار!

بی توهیچ زمانی قشنگ نیست!!!

[ جمعه ۶ دی۱۳۹۲ ] [ 0:51 AM ] [ آدمیزاد ]

[ شنبه ۲۳ آذر۱۳۹۲ ] [ 17:54 PM ] [ آدمیزاد ]

 

بزرگ که میشوی:


غصه هایت زودتر ازخودت بزرگ میشوند،


دردهایت نیز!

غافل از آنکه لبخندهایت را،


درآلبوم کودکی ات جا گذاشتی...!

 


 

[ سه شنبه ۱۲ آذر۱۳۹۲ ] [ 0:57 AM ] [ آدمیزاد ]
چایت را بنوش!
نگران فردا نباش!
از گندمزار من و تو :

مشتی کاه میماند برای بادها!!!



"نیما یوشیج"

[ سه شنبه ۱۲ آذر۱۳۹۲ ] [ 0:55 AM ] [ آدمیزاد ]
باغصه نشو همدم!

سنت شکن خودباش!

آزادترین فردی! وقتی که نگی ای کاش!

 

ازامروزخیلی چیزارو همونایی که به عنوان غنیمتی سالیان دراز حفظشون کردم قراره اززندگیم: Shift+delete کنم! بدون رودربایسی! می خوام شجاعانه به حماقتم اعتراف کنم! من احمق بودم درتمامی این سالها! دیگه نمی خوام اون سطل زباله لعنتی رواعماق ذهنم نگهداری کنم!بوی تعفنش تمام زندگیم روگرفته!من لبریزم!ظرفیتم روبه اتمامه ! دیگه نمی خوام چیزی جلوی نفس کشیدن ورها بودنم بگیره !اینواینجا نوشتم تامدام جلوچشم باشه عهدشکنی نکنم!...

تهوعی باید تاتحولی شاید...دارم خودم روبالامیارم...دیگه آزادآزادم!

 

[ یکشنبه ۳ آذر۱۳۹۲ ] [ 23:58 PM ] [ آدمیزاد ]

لعنتی!...سهم من از تو ....

عشق نیست!!

ذوق نیست!!

اشتیاق نیست!!!

همان دلتنگی بی پایانی ست که روزها:

دیوانه ام می کند !...

و

شب ها شاعرم!!

 

[ چهارشنبه ۲۹ آبان۱۳۹۲ ] [ 23:58 PM ] [ آدمیزاد ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ
امکانات وب
داستان روزانه

تعبیر خواب

.