تاريخ : چهارشنبه ۵ فروردین۱۳۹۴ | 18:57 PM | نویسنده : آدمیزاد |
سال نو مبارک باآرزوی بهترین ها



تاريخ : چهارشنبه ۵ فروردین۱۳۹۴ | 18:51 PM | نویسنده : آدمیزاد |
به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش، نگردد فردا زندگی شیرین است، زندگی باید کرد گرچه دیر است ولی کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید به سلامت ز سفر برگردد بذر امید بکارم، در دل لحظه را در یابم من به بازار محبت بروم فردا صبح مهربانی خودم، عرضه کنم یک بغل عشق از آنجا بخرم یاد من باشد فردا حتما به سلامی، دل همسایه ی خود شاد کنم بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در چشم بر کوچه بدوزم با شوق تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست یاد من باشد فردا حتما باور این را بکنم، که دگر فرصت نیست و بدانم که اگر دیر کنم ،مهلتی نیست مرا و بدانم که شبی ""خواهم رفت"" و شبی هست، که نیست، پس از آن فردایی......

تاريخ : پنجشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۳ | 8:54 AM | نویسنده : آدمیزاد |
رنج نبايد تو را غمگين كند، اين همان جايي است كه اغلب مردم اشتباه ميكنند... رنج قرار است تو را هوشيار تر كند ، چون انسانها زماني هوشيارتر ميشوند كه زخمي شوند، رنج نبايد بيچارگي را بيشتر كند. رنجت را تنها تحمل نكن، رنجت را درك كن، اين فرصتي است براى بيداري، وقتي آگاه شوي بيچارگي ات تمام ميشود... اگر كه به جاى محبتي كه به كسي كرديد از او بي مهري ديده ايد، مأيوس نشويد، چون برگشت آن محبت را از شخص ديگري، در زمان ديگري، در رابطه با موضوع ديگري' خواهيد گرفت.

تاريخ : پنجشنبه ۱۴ اسفند۱۳۹۳ | 8:52 AM | نویسنده : آدمیزاد |
رفیق باور کن راست می گویم !

در این دنیای پر از دروغ

تنها بودن........

خیلی بهتر از بودن با کسی است که بخواهی ،

مدام خودت را به او یاد آوری کنی تا فراموشت نکند!!!



تاريخ : پنجشنبه ۳۰ بهمن۱۳۹۳ | 12:53 PM | نویسنده : آدمیزاد |
طوری بخند که حتی تقدیر شکست را بپذیرد!

طوری عشق بورز که حتی تنفر راهش را بگیرد و برود !

طوری خوب زندگی کن که حتی مرگ از تماشای زندگیت سیر نشود!

این زندگی نیست که می گذرد ماهستیم که می گذریم!

پس با هر طلوع و غروب لبخند بزن و مهربان باش!



تاريخ : چهارشنبه ۱۵ بهمن۱۳۹۳ | 11:33 AM | نویسنده : آدمیزاد |
خداوند مطلق است و بی جهت!

این ماییم که در مقابل او جهت می گیریم....

 

دکتر شریعتی، دفترهای خاکستری

 



تاريخ : یکشنبه ۵ بهمن۱۳۹۳ | 12:9 PM | نویسنده : آدمیزاد |
زندگی می کنم ، حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!

چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد!

بگذار هرچه ازدست میرود ، برود!

من آن را می خواهم که به التماس آلوده نباشد!

حتی زندگی را!



تاريخ : پنجشنبه ۲۵ دی۱۳۹۳ | 22:14 PM | نویسنده : آدمیزاد |

عاشقم ! اهل همین کوچه بن بست کناری...

که تو از پنجره اش...

پای به قلب من دیوانه نهادی !

تو کجا ؟

کوچه کجا ؟

پنجره ی باز کجا ؟

من کجا؟

عشق کجا ؟

طاقت آغاز کجا ؟

تو به لبخند و نگاهی...

من دلداده به آهی...

بنشستیم !

تو در قلب... من خسته به چاهی !

گنه از کیست ؟

ازآن پنجره ی باز ؟

ازآن لحظه ی آغاز ؟

ازآن چشم گنه کار؟

ازآن لحظه دیدار؟

کاش می شد ، گنه پنجره و لحظه و چشمت ، همه بردوش گیرم...

جای آن یک شب مهتاب ،...

تورا سخت در آغوش گیرم !!!



تاريخ : شنبه ۶ دی۱۳۹۳ | 19:38 PM | نویسنده : آدمیزاد |

درجام فلک باده بی دردسری نیست!

 

تا ما به تمنا لب خاموش گشاییم...

 

دردامن این بحر فروزان گوهری نیست !

 

چون موج به امید که، آغوش گشاییم ؟

 

 

رهی معیری



تاريخ : شنبه ۲۲ آذر۱۳۹۳ | 19:33 PM | نویسنده : آدمیزاد |
خاطرات رفته از یاد ....

 

به شکستن عادتم داد !

 

رو به آینه گریه کردم....

 

گریه هامو پس فرستاد....

 



تاريخ : دوشنبه ۱۷ آذر۱۳۹۳ | 22:11 PM | نویسنده : آدمیزاد |
کس بهره از آن تازه بر و دوش ندارد!

 

کاین شاخه گل طاقت آغوش ندارد!

 

ازعشق نرنجیم و گرمایه رنج است...

 

با نیش بسازیم اگر نوش ندارد!

 

رهی معیری



تاريخ : یکشنبه ۱۶ آذر۱۳۹۳ | 18:32 PM | نویسنده : آدمیزاد |

چاره من نمی کنی چون کنم و کجا برم ؟

 

شکوه بی نهایت و خاطر ناشکیب را !

 

گربه دروغ هم بود شیوه مهرساز کن !

 

دیده عقل بسته ام کز تو خورم فریب را !.....

 

رهی معیری



تاريخ : یکشنبه ۱۶ آذر۱۳۹۳ | 18:30 PM | نویسنده : آدمیزاد |
اولین جرقه ی عشق.....

 

آخرین جرقه ی عقل است !!!

 



تاريخ : جمعه ۷ آذر۱۳۹۳ | 3:36 AM | نویسنده : آدمیزاد |
هیچ چیز نیست که چشم تو ببیند و درآن موعظه ای نباشد!!!

 

امام کاظم (ع)



تاريخ : سه شنبه ۴ آذر۱۳۹۳ | 1:37 AM | نویسنده : آدمیزاد |

آنکه فردا را از عمر خویش حساب می کند ،

مرگ را درجایگاه واقعی اش قرار نداده است !

 

 

حضرت علی (ع)



تاريخ : سه شنبه ۲۷ آبان۱۳۹۳ | 10:31 AM | نویسنده : آدمیزاد |

از بس که شکستم و بستم توبه

فریادهمی کند زدستم توبه

 

دیروز به توبه ای شکستم ساغر

امروز به ساغرم شکستم توبه

 

ابوسعیدابوالخیر



تاريخ : چهارشنبه ۲۱ آبان۱۳۹۳ | 11:42 AM | نویسنده : آدمیزاد |
سه چیز درهرکه نباشد هیچ عملی از او کامل نگردد :

تقوایی که اورا ازنافرمانی خداوند باز دارد!

اخلاقی که بوسیله آن با مردم مدارا کند!

وبردباریی که بوسیله آن رفتار جاهلانه جاهل را دفع کند !

رسول مهربانی ها (ص)



تاريخ : یکشنبه ۱۸ آبان۱۳۹۳ | 0:29 AM | نویسنده : آدمیزاد |
اگر شکم های خود را از مال حلال انباشته کنید، بیمی نیست که آن را ازمال حرام نیز پرکنید!

رسول اکرم (ص)



تاريخ : جمعه ۱۶ آبان۱۳۹۳ | 11:34 AM | نویسنده : آدمیزاد |

دردا که بهارعیش ما آخر شد!

دوران گل از باد فنا آخر شد!

 

شب طی شد و رفت صبحی از محفل ما!

افسانه افسانه سرا آخر شد !

 

رهی معیری



تاريخ : شنبه ۱۰ آبان۱۳۹۳ | 12:45 PM | نویسنده : آدمیزاد |

هنوز چشم دلم دنبال فرداست!

هنوزم دل لبریز ازآنهاست

 

هنوز این جان برلب مانده ام را

درین بی آرزویی ،آرزوهاست!!!



تاريخ : شنبه ۳ آبان۱۳۹۳ | 13:53 PM | نویسنده : آدمیزاد |
تنها عشق ،

قدرت ولیاقت آن را دارد که ، آدمی را از اسارت خود نجات دهد !....

اززندان درون رها کند !



تاريخ : شنبه ۳ آبان۱۳۹۳ | 13:51 PM | نویسنده : آدمیزاد |

مولای متقیان می فرماید :

 

زمان که فساد، زمانه اهلش را مبتلا کند ، هرآنکه بدون تحقیق به دیگری گمان نیک ورزد ، فریب خورده است !



تاريخ : چهارشنبه ۳۰ مهر۱۳۹۳ | 13:15 PM | نویسنده : آدمیزاد |

به گذشته خود هرگز نیاندیش!

مگر بخواهی از آن نتیجه بگیری !!!



تاريخ : شنبه ۲۶ مهر۱۳۹۳ | 13:33 PM | نویسنده : آدمیزاد |
دوشینه فتادم به رهش مست و خراب!

 

ازنشئه ی عشق او نه از باده ی ناب !

 

دانست که عاشقم ولی می پرسید :

این کیست ؟

کجایی است ؟

چراخورده شراب ؟

 

فروغی بسطامی



تاريخ : سه شنبه ۲۲ مهر۱۳۹۳ | 11:24 AM | نویسنده : آدمیزاد |
گاهی هوس باده ی رنگین دارم !

 

گاه آرزوی وصل نگارین دارم !

 

گه سبحه به دست و گه زنار به دوش...

 

یارب چه کنم ؟ کیم ؟ چه آیین دارم ؟؟؟

 

فروغی بسطامی 



تاريخ : سه شنبه ۲۲ مهر۱۳۹۳ | 0:39 AM | نویسنده : آدمیزاد |
مهم اینه تو یک شهریم...........

 

تو رو دارم هرچند کم!...

 

 

آلبوم مداربیقراری



تاريخ : دوشنبه ۲۱ مهر۱۳۹۳ | 0:44 AM | نویسنده : آدمیزاد |
آه از این دل

آه از این جام امید ......

عاقبت بشکست و کس رازش نخواند.......



تاريخ : جمعه ۱۸ مهر۱۳۹۳ | 23:5 PM | نویسنده : آدمیزاد |

باعزیزان در نیامیزد دل دیوانه ام

درمیان آشنایانم ولی بیگانه ام!

از سبک روحی گران آیم به طبع روزگار!

درسرای اهل ماتم خنده ی مستانه ام!

نیست دراین خاکدانم آبروی شبنمی!

گرچه بحرمردمی را گوهریکدانه ام!

آفتاب آهسته بگذارد دراین غمخانه پای ...

تامبادا چون حباب ازهم بریزد خانه ام !!!

هم عنانم با صبا سرگشته ام سرگشته ام!

همزبانم با پری دیوانه ام دیوانه ام!!!

 



تاريخ : پنجشنبه ۱۷ مهر۱۳۹۳ | 19:20 PM | نویسنده : آدمیزاد |
باید کم کم باور کنی که آدمها حتی بهترین شون ، شبیه حرفهایی که می زنند نیستند!

شبیه شعارهاشون

دوستت دارماشون

لاف رفاقت زدناشون

وخیلی های دیگه.....

که همیشه می شنویم و یک مدت کوتاه دلگرممون می کنه!

می دونی چرا ؟

چون دراعماق وجود هرکسی یک من خود خواه هست !

که وظیفه اش هم گویا همین خودخواهیه و حفاظت ازت ، همین که خودت مهمی...

کم کم دارم به این نتیجه میرسم که خودخواه بودن برخلاف چیزی که از بچگی بهمون دیکته شده هم بدک نیست !

 

من تا به امروز کمتر اونو دیدم ، مگر ناخودآگاه جایی خودش دست به کارشده! به نظرم کارم درست نبوده چون باز درنهایت همیشه اونی که ازش طلب کار میشن و توقع دارند منم !

یعنی درحد یه جمله کوتاه :

من حتی حق گاهی ناراحت شدن و رنجیدن هم ندارم!

من همیشه باید محکم باشم چون مدام بهم گفتن تو فهمیده ای و ازت توقع نداریم...

همیشه تا حد نادیده انگاشتن نیاز و احساس خودم دیوار کوتاه شدم و خیرخواه بقیه

همیشه هم یک حسی بهم گفته آخه به توچه ربطی داره ؟؟؟

چرا دلسوزی و مدام دلسوزی؟

مگر بارها مزدت رو جور دیگه ای ندادند؟

ته دلم احمقانه خوشحالم که همیشه برای بقیه خوب بودم و برای خودم نه....

که همش سکوت کردم ، بخشیدم، بازهم محبت کردم....

 

 (البته از بخشیدن همیشه لذت بردم حرفی ندارم، چون حاضرنیستم تمام عمرم زندانبان مسخره ی احساسم و اون طرف باشم)

 

شاید بشه گفت راضیم به این خوب بودن مسخره !

 

اما هرچی بزرگتر شدم اینطور بودن تنهاترم کرد!

 

 

یه فاصله زیاد احساسی و روانی از دیگران...انگار من  تو دنیای بقیه نیستم

 

چرا واقعا ؟

 

مگر  زندگیت باید وقف این بشه که همه رو راضی نگه داری، همه رو خوشحال کنی و رو خودت پا بزاری ؟

(مصداق حدیث نبوی هم هست که اینکار آرزوی محالی که هیچ وقت بهش نمیرسی!)

 

که مثلا چی ؟ آخرش بشنوی چی؟

 

می دونی چیه به نظرم شاید این خوب بودنه خوب باشه، اینکه بفهمی هرطوری که بقیه هستند شایسته تقلید نیست! اما :

 

همنیازش یک دید ژرفه !یک دل خیلی گنده ! که هرکی بگه داره باخودش روراست نبوده! یک بزرگی و کمالی که گاهی "خر درونت" جفتک نندازه به تمام خرمنت !!!

 

پ ن پ 1 : ازونجا که هیچ کسی کامل نیست ، مگر اولیای خدا ، که منم جز اونا نیستم پس به جای زیادی خوب بودن برای بقیه اول از همه باید ظرفیت وجودیم رو بالا و بالاتر ببرم!

پ ن پ 2: تا اون موقع که راهی بس طولانیه هم اگر یاد بگیرم که  از پل شدن برای بقیه کناره بگیرم و کمی هم به خودم محبت کنم بد نباشه!

 

 



تاريخ : دوشنبه ۱۴ مهر۱۳۹۳ | 19:21 PM | نویسنده : آدمیزاد |