تاريخ : سه شنبه 18 شهریور1393 | 12:51 PM | نویسنده : آدمیزاد
1. تفکر هیچ یا همه چیز

هرچیزی کمتراز کامل را شکست مطلق بداند

2.تعمیم مبالغه آمیز

هرحادثه،شکست عشقی و ... را شکستی تمام عیار وغیرقابل حل وهمیشگی می داند

3.فیلتر ذهنی منفی

باهر اتفاق ناخوشایند همه چیز را بد و منفی می بیند

4.بی توجهی به امورمثبت خود

بی ارزش شمردن تجربه های مثبت و کارهای خوب خود و عنوان اینکه هرکسی می تواند این را انجام دهد

5.نتیجه گیری شتابزده

بدون زمینه محکم و منطقی تصمیم می گیرد

6.درشت نمایی

درمورد مسائل و خطاهای خود مبالغه می کند و ازسویی دیگر نکات مثبت خودرا ناچیز می شمارد

7.استدلال احساسی

فرض را براین می گذارد که احساسات منفی اش نشان دهنده واقعیت هستند

8.باید ها

باید های خشک و دستوری درونی اش انگیزه عمل را از او می گیرد وسرخورده اش می کند

9.برچسب زدن

به جای قبول اشتباهش به خود انواع برچسب ها را می زند، یا حتی بردیگرانی که برخلاف رای ونظر او عمل می کنند ، برچسب زدن ها باعث کاهش عزت نفس می شود

 

10.شخصی سازی و سرزنش خود

خود را مسئول حوادثی می داند که به هیچ وجه امکان کنترل آنها را نداشته است، این باعث احساس گناه کاذب، شرم و ... می شود

 

ممکن کمی طولانی باشه خوندن این 10 شماره اما واقعا کاربردی هست ! خیلی از ما ها گرفتار این دام های بازدارنده هستیم !

من یه مورد مهم تر دیگم به این موارد اضافه می کنم به نظرم کامل تر بشه :

 

تایید طلبی و اجتناب از گفتن (( نه)) 

برای بدست آوردن رای موافق بقیه به هرقیمتی حتی تا مرز شکستن عزت نفس و شخصیت جلو رفتن، نداشتن عقیده شخصی ثابت و تبعیت محض ازبقیه (حتی غیرعقلانی) صرفا و فقط برای محبوب بودن !!!! بزرگترین ظلمی که میشه به خودت بکنی.....

نه نگفتن های بی پایان به اطرافیان و نه گفتن های فراوان به خود وخواسته های منطقی خود ....

 

 



تاريخ : جمعه 14 شهریور1393 | 1:34 PM | نویسنده : آدمیزاد
پرسیدم ازو واسطه هجران را 

گفتا سببی هست بگویم آن را 

 

من چشم توام! اگر نبینی چه عجب...

من جان توام!کسی نبیند جان را!!!

 

 

ابوسعید ابوالخیر



تاريخ : یکشنبه 2 شهریور1393 | 1:32 PM | نویسنده : آدمیزاد

 


استادى از شاگردانش پرسيد:
چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و يکى از آن‌ها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم

استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟
آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنين توضيح داد:
هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد.
آن‌ها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.
هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آن‌ها بايد صدايشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسيد:
هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟
آن‌ها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟
چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است.
فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است.

استاد ادامه داد:
هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟

آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد!


اين همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است!

 که  خدا حرف نمي زند اما هميشه صدايش را در همه وجودت مي تواني حس کني!

 اينجا بين انسان و خدا هيچ فاصله اي نيست ! مي تواني در اوج همه شلوغي ها بدون اينکه لب به سخن باز کني با او حرف بزني!

 



تاريخ : شنبه 25 مرداد1393 | 1:38 PM | نویسنده : آدمیزاد

من ترسیم کردن را به حرف زدن ترجیح می دهم !

 

زیرا ترسیم کردن سریع تر است و مجال کمتری برای دروغ گفتن باقی می گذارد!

 

لوکوربوزیه

 

 (جدااز قضاوت شخصی-تخصصی که گاهی دیدگاه لوکوربوزیه رو قبول ندارم و گاهی هم به خاطر خلاقیت و ذهن بازش تحسینش می کنم ، جمله اش واقعا به دلم نشست!)



تاريخ : شنبه 25 مرداد1393 | 1:33 PM | نویسنده : آدمیزاد

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند!

با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند!

زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند!

پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند !



تاريخ : شنبه 25 مرداد1393 | 1:31 PM | نویسنده : آدمیزاد

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت !

و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است !

عشق نه ترحم است

نه توقع

و نه تملک

باورکن!...



تاريخ : شنبه 25 مرداد1393 | 1:29 PM | نویسنده : آدمیزاد

 غریب است دوست داشتن. 


و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ 

به بازیش می‌گیریم!

هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر!

تقصیر از ما نیست؛ 

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند 


دکتر شریعتی



تاريخ : شنبه 25 مرداد1393 | 1:24 PM | نویسنده : آدمیزاد
ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو. چارلی چاپلین



تاريخ : شنبه 25 مرداد1393 | 1:23 PM | نویسنده : آدمیزاد

 

اگر می خواهی هستی را بشناسی ، خود را بشناس 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
نزدیکترین چیزها مرگ و دورترین چیزها ، آرزوست  
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هیچ دشمنی بدتر از خوی بد نیست 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
در آنجا که حقیقت نباشد ، همه چیز پست و زشت و مبتذل است 
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مصاحبت با خردمندان، گنج است و معاشرت با نادانان ، موجب تعب و رنج

  سقراط



تاريخ : جمعه 24 مرداد1393 | 3:30 PM | نویسنده : آدمیزاد

1. اعتقاد (Belief)

اهالی روستایی تصمیم گرفتند که برای نزول باران دعا کنند. روزی که تمام اهالی برای دعا در محل مقرر جمع شدند، فقط یک پسربچه با چتر آمده بود، این یعنی اعتقاد.

2. اعتماد (
Trust)

اعتماد را می توان به احساس یک کودک یکساله تشبیه کرد، وقتی که شما آنرا به بالا پرتاب می کنید، او شادمانه میخندد ... چراکه یقین دارد که شما او را خواهید گرفت، این یعنی اعتماد.

3. امید (
Hope)

هر شب ما به رختخواب می رویم بدون اطمینان از اینکه روز بعد زنده از خواب بیدار شویم. ولی شما همیشه برای روز بعد خود برنامه دارید، این یعنی امید.

چه خوب است که با اعتقاد، اعتماد و امید زندگی کنیم ...



تاريخ : جمعه 24 مرداد1393 | 3:29 PM | نویسنده : آدمیزاد

 

روزی روزگاری، بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته و کالاهای گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد آمده است.
فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟ نه...
او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت : "خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود : مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا باز هم شروع به کار خواهم کرد!



تاريخ : جمعه 24 مرداد1393 | 3:18 PM | نویسنده : آدمیزاد

 

روزی از دانشمندی ریاضیدان نظرش را درباره زن و مرد پرسیدند ...

او جواب داد :
اگر زن یا مرد دارای (اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1
اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10
اگر (ثروت) هم داشته باشند صفر دیگری را در جلوی عدد قبلی اضافه می کنیم =100
اگر دارای (علم) هم باشند پس باز هم صفر دیگری را در جلوی عدد قبلی اضافه می کنیم =1000
اگر دارای (اصل و نسب) هم باشند پس همچنان صفر دیگری را در جلوی عدد قبلی اضافه می کنیم =10000
.
.
.
ولی اگر زمانی عدد یک (اخلاق) از بین رفت چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ است !
پس انسان بدون (اخلاق) هیچ ارزشی نخواهد داشت.



تاريخ : پنجشنبه 23 مرداد1393 | 2:10 PM | نویسنده : آدمیزاد
یه وقتایی هست ،  همه چی هست ! ولی اونی که باید....نیست!



تاريخ : شنبه 18 مرداد1393 | 11:16 PM | نویسنده : آدمیزاد
لکنت زبان بهانه ی خوبیست...........

برای مزه.،. مزه،... کردن اسمت...



تاريخ : دوشنبه 13 مرداد1393 | 12:8 PM | نویسنده : آدمیزاد
آخیشششششششششششششششششششششششششششش 

بالاخره این ترمم تموم شد!...

 



تاريخ : پنجشنبه 2 مرداد1393 | 1:43 AM | نویسنده : آدمیزاد

يکي را دوست دارم
ولي افسوس او هرگز نميداند


نگاهش ميکنم شايد
بخواند از نگاه من


که او را دوست مي دارم
ولي افسوس او هرگز نميداند


به برگ گل نوشتم من
تو را دوست مي دارم


ولي افسوس او گل را
به زلف کودکي آويخت تا او را بخنداند


به مهتاب گفتم اي مهتاب
سر راهت به کوي او


سلام من رسان و گو
تو را من دوست مي دارم


ولي افسوس چون مهتاب به روي بسترش لغزيد
يکي ابر سيه آمد که روي ماه تابان را بپوشانيد


صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست مي دارم


ولي افسوس و صد افسوس
زابر تيره برقي جست


که قاصد را ميان ره بسوزانيد
کنون وامانده از هر جا


دگر با خود کنم نجوا
يکي را دوست مي دارم


ولي افسوس او هرگز نميداند....


فریدون مشیری



تاريخ : پنجشنبه 26 تیر1393 | 12:30 PM | نویسنده : آدمیزاد
وصل تو کجا و من مهجور کجا ؟!

دردانه کجا و حوصله مور  کجا ؟

هرچند زسوختن ندارم باکی!

پروانه کجا و آتش طور کجا؟!!!



تاريخ : شنبه 21 تیر1393 | 0:49 AM | نویسنده : آدمیزاد

نامت شنوم دل ز فرح زنده شود!

حال من از اقبال تو فرخنده شود !

وز غیر تو هرجا سخن آید به میان !

خاطر به زار غم پراکنده شود ....

 



تاريخ : شنبه 21 تیر1393 | 0:44 AM | نویسنده : آدمیزاد

هشیار سری بود ز سودای تو مست !

خوش آنکه ز روی تو دلش رفت ز دست !

بی تو همه هیچ نیست در ملک وجود!

ور هیچ نباشد چو تو هستی همه هست!!!....

 

سعدی



تاريخ : شنبه 14 تیر1393 | 0:42 AM | نویسنده : آدمیزاد

آه از این دل !

آه ازین جام امید !

عاقبت بشکست وکس رازش نخواند !

چنگ شد در دست هر بیگانه ای ...

ای دریغا کس به آوازش نخواند ...!



تاريخ : سه شنبه 10 تیر1393 | 0:39 AM | نویسنده : آدمیزاد
اگر از کسی متنفری :

از قسمتی از خودت در اون متنفری!!!

چیزی که از ما نیست نمی تونه افکار مارو مغشوش کنه !

اینو یادت باشه ...



تاريخ : سه شنبه 10 تیر1393 | 0:37 AM | نویسنده : آدمیزاد
هروقت احساس کردی چیزی رو از ته دل دوست داری :

رهاش نکن !

10 -15 سال طول می کشه تا بفهمی که همون یه بار بوده !

که دیگه حالت خوب نمی شه! 

عشق یعنی حالت خوب بشه ...!

سال ها طول می کشه تا بفهمی اونی که رفت ، چقدر از وجودت رو کند و با خودش بردو 

چقدرشو واسه خودت گذاشت!

 

" پل چوبی "



تاريخ : سه شنبه 3 تیر1393 | 12:40 PM | نویسنده : آدمیزاد

امروز تو رادسترس فردا نیست

واندیشه فردا به جز سودا نیست

ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست 

کاین باقی عمر را بها پیدانیست



تاريخ : شنبه 31 خرداد1393 | 11:39 PM | نویسنده : آدمیزاد

زان میخوردم که روح پیمانه اوست

زان مست شدم که عقل دیوانه ی اوست

دودی به من آمد آتشی با من زد

زان شمع که آفتاب پروانه ی اوست



تاريخ : شنبه 31 خرداد1393 | 11:37 PM | نویسنده : آدمیزاد
یارب مکن از لطف پریشان مارا !

                                      هرچند که هست جرم و عصیان مارا

ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم !

                                       محتاچ به غیرخود مگردان ما را !



تاريخ : شنبه 31 خرداد1393 | 11:33 PM | نویسنده : آدمیزاد
باز آ !

هرآنچه هستی باز آ !

گر کافر و گبر و بت پرستی باز آ !

این درگه ما درگه نومیدی نیست!

صدبار اگر توبه شکستی باز آ !

 

ابوسعید ابولخیر



تاريخ : سه شنبه 27 خرداد1393 | 1:20 AM | نویسنده : آدمیزاد
بنده آنی که دربند آنی !!! ...

 

ابوسعید ابولخیر



تاريخ : پنجشنبه 22 خرداد1393 | 1:5 AM | نویسنده : آدمیزاد
در قلبی رو که کلیدش رو نداری هیچ وقت قفل نکن !

چون توش گیرمیوفتی و کسی هم جز اون نمی تونه آزادت کنه ...

پس قفلش نکن !!!



تاريخ : پنجشنبه 22 خرداد1393 | 0:43 AM | نویسنده : آدمیزاد

ای ناله چه شد دردل او تاثیرت ؟

که امشب نبود یک سرمو تاثیرت!

باغیر گذشت و سوخت جانم از رشک...

ای آه دل شکسته کو تاثیرت ؟؟؟؟



تاريخ : یکشنبه 18 خرداد1393 | 1:16 PM | نویسنده : آدمیزاد

ز آتش غیرت بسوز امشب رهی

کان پری با غیر فردا می رود ....