تاريخ : شنبه 22 آذر1393 | 7:33 PM | نویسنده : آدمیزاد

درجام فلک باده بی دردسری نیست!

 

تا ما به تمنا لب خاموش گشاییم...

 

دردامن این بحر فروزان گوهری نیست !

 

چون موج به امید که، آغوش گشاییم ؟

 

 

رهی معیری



تاريخ : دوشنبه 17 آذر1393 | 10:11 PM | نویسنده : آدمیزاد
خاطرات رفته از یاد ....

 

به شکستن عادتم داد !

 

رو به آینه گریه کردم....

 

گریه هامو پس فرستاد....

 



تاريخ : یکشنبه 16 آذر1393 | 6:32 PM | نویسنده : آدمیزاد
کس بهره از آن تازه بر و دوش ندارد!

 

کاین شاخه گل طاقت آغوش ندارد!

 

ازعشق نرنجیم و گرمایه رنج است...

 

با نیش بسازیم اگر نوش ندارد!

 

رهی معیری



تاريخ : یکشنبه 16 آذر1393 | 6:30 PM | نویسنده : آدمیزاد

چاره من نمی کنی چون کنم و کجا برم ؟

 

شکوه بی نهایت و خاطر ناشکیب را !

 

گربه دروغ هم بود شیوه مهرساز کن !

 

دیده عقل بسته ام کز تو خورم فریب را !.....

 

رهی معیری



تاريخ : جمعه 7 آذر1393 | 3:36 AM | نویسنده : آدمیزاد
اولین جرقه ی عشق.....

 

آخرین جرقه ی عقل است !!!

 



تاريخ : سه شنبه 4 آذر1393 | 1:37 AM | نویسنده : آدمیزاد
هیچ چیز نیست که چشم تو ببیند و درآن موعظه ای نباشد!!!

 

امام کاظم (ع)



تاريخ : سه شنبه 27 آبان1393 | 10:31 AM | نویسنده : آدمیزاد

آنکه فردا را از عمر خویش حساب می کند ،

مرگ را درجایگاه واقعی اش قرار نداده است !

 

 

حضرت علی (ع)



تاريخ : چهارشنبه 21 آبان1393 | 11:42 AM | نویسنده : آدمیزاد

از بس که شکستم و بستم توبه

فریادهمی کند زدستم توبه

 

دیروز به توبه ای شکستم ساغر

امروز به ساغرم شکستم توبه

 

ابوسعیدابوالخیر



تاريخ : یکشنبه 18 آبان1393 | 0:29 AM | نویسنده : آدمیزاد
سه چیز درهرکه نباشد هیچ عملی از او کامل نگردد :

تقوایی که اورا ازنافرمانی خداوند باز دارد!

اخلاقی که بوسیله آن با مردم مدارا کند!

وبردباریی که بوسیله آن رفتار جاهلانه جاهل را دفع کند !

رسول مهربانی ها (ص)



تاريخ : جمعه 16 آبان1393 | 11:34 AM | نویسنده : آدمیزاد
اگر شکم های خود را از مال حلال انباشته کنید، بیمی نیست که آن را ازمال حرام نیز پرکنید!

رسول اکرم (ص)



تاريخ : شنبه 10 آبان1393 | 12:45 PM | نویسنده : آدمیزاد

دردا که بهارعیش ما آخر شد!

دوران گل از باد فنا آخر شد!

 

شب طی شد و رفت صبحی از محفل ما!

افسانه افسانه سرا آخر شد !

 

رهی معیری



تاريخ : شنبه 3 آبان1393 | 1:53 PM | نویسنده : آدمیزاد

هنوز چشم دلم دنبال فرداست!

هنوزم دل لبریز ازآنهاست

 

هنوز این جان برلب مانده ام را

درین بی آرزویی ،آرزوهاست!!!



تاريخ : شنبه 3 آبان1393 | 1:51 PM | نویسنده : آدمیزاد
تنها عشق ،

قدرت ولیاقت آن را دارد که ، آدمی را از اسارت خود نجات دهد !....

اززندان درون رها کند !



تاريخ : چهارشنبه 30 مهر1393 | 1:15 PM | نویسنده : آدمیزاد

مولای متقیان می فرماید :

 

زمان که فساد، زمانه اهلش را مبتلا کند ، هرآنکه بدون تحقیق به دیگری گمان نیک ورزد ، فریب خورده است !



تاريخ : شنبه 26 مهر1393 | 1:33 PM | نویسنده : آدمیزاد

به گذشته خود هرگز نیاندیش!

مگر بخواهی از آن نتیجه بگیری !!!



تاريخ : سه شنبه 22 مهر1393 | 11:24 AM | نویسنده : آدمیزاد
دوشینه فتادم به رهش مست و خراب!

 

ازنشئه ی عشق او نه از باده ی ناب !

 

دانست که عاشقم ولی می پرسید :

این کیست ؟

کجایی است ؟

چراخورده شراب ؟

 

فروغی بسطامی



تاريخ : سه شنبه 22 مهر1393 | 0:39 AM | نویسنده : آدمیزاد
گاهی هوس باده ی رنگین دارم !

 

گاه آرزوی وصل نگارین دارم !

 

گه سبحه به دست و گه زنار به دوش...

 

یارب چه کنم ؟ کیم ؟ چه آیین دارم ؟؟؟

 

فروغی بسطامی 



تاريخ : دوشنبه 21 مهر1393 | 0:44 AM | نویسنده : آدمیزاد
مهم اینه تو یک شهریم...........

 

تو رو دارم هرچند کم!...

 

 

آلبوم مداربیقراری



تاريخ : جمعه 18 مهر1393 | 11:5 PM | نویسنده : آدمیزاد
آه از این دل

آه از این جام امید ......

عاقبت بشکست و کس رازش نخواند.......



تاريخ : پنجشنبه 17 مهر1393 | 7:20 PM | نویسنده : آدمیزاد

باعزیزان در نیامیزد دل دیوانه ام

درمیان آشنایانم ولی بیگانه ام!

از سبک روحی گران آیم به طبع روزگار!

درسرای اهل ماتم خنده ی مستانه ام!

نیست دراین خاکدانم آبروی شبنمی!

گرچه بحرمردمی را گوهریکدانه ام!

آفتاب آهسته بگذارد دراین غمخانه پای ...

تامبادا چون حباب ازهم بریزد خانه ام !!!

هم عنانم با صبا سرگشته ام سرگشته ام!

همزبانم با پری دیوانه ام دیوانه ام!!!

 



تاريخ : دوشنبه 14 مهر1393 | 7:21 PM | نویسنده : آدمیزاد
باید کم کم باور کنی که آدمها حتی بهترین شون ، شبیه حرفهایی که می زنند نیستند!

شبیه شعارهاشون

دوستت دارماشون

لاف رفاقت زدناشون

وخیلی های دیگه.....

که همیشه می شنویم و یک مدت کوتاه دلگرممون می کنه!

می دونی چرا ؟

چون دراعماق وجود هرکسی یک من خود خواه هست !

که وظیفه اش هم گویا همین خودخواهیه و حفاظت ازت ، همین که خودت مهمی...

کم کم دارم به این نتیجه میرسم که خودخواه بودن برخلاف چیزی که از بچگی بهمون دیکته شده هم بدک نیست !

 

من تا به امروز کمتر اونو دیدم ، مگر ناخودآگاه جایی خودش دست به کارشده! به نظرم کارم درست نبوده چون باز درنهایت همیشه اونی که ازش طلب کار میشن و توقع دارند منم !

یعنی درحد یه جمله کوتاه :

من حتی حق گاهی ناراحت شدن و رنجیدن هم ندارم!

من همیشه باید محکم باشم چون مدام بهم گفتن تو فهمیده ای و ازت توقع نداریم...

همیشه تا حد نادیده انگاشتن نیاز و احساس خودم دیوار کوتاه شدم و خیرخواه بقیه

همیشه هم یک حسی بهم گفته آخه به توچه ربطی داره ؟؟؟

چرا دلسوزی و مدام دلسوزی؟

مگر بارها مزدت رو جور دیگه ای ندادند؟

ته دلم احمقانه خوشحالم که همیشه برای بقیه خوب بودم و برای خودم نه....

که همش سکوت کردم ، بخشیدم، بازهم محبت کردم....

 

 (البته از بخشیدن همیشه لذت بردم حرفی ندارم، چون حاضرنیستم تمام عمرم زندانبان مسخره ی احساسم و اون طرف باشم)

 

شاید بشه گفت راضیم به این خوب بودن مسخره !

 

اما هرچی بزرگتر شدم اینطور بودن تنهاترم کرد!

 

 

یه فاصله زیاد احساسی و روانی از دیگران...انگار من  تو دنیای بقیه نیستم

 

چرا واقعا ؟

 

مگر  زندگیت باید وقف این بشه که همه رو راضی نگه داری، همه رو خوشحال کنی و رو خودت پا بزاری ؟

(مصداق حدیث نبوی هم هست که اینکار آرزوی محالی که هیچ وقت بهش نمیرسی!)

 

که مثلا چی ؟ آخرش بشنوی چی؟

 

می دونی چیه به نظرم شاید این خوب بودنه خوب باشه، اینکه بفهمی هرطوری که بقیه هستند شایسته تقلید نیست! اما :

 

همنیازش یک دید ژرفه !یک دل خیلی گنده ! که هرکی بگه داره باخودش روراست نبوده! یک بزرگی و کمالی که گاهی "خر درونت" جفتک نندازه به تمام خرمنت !!!

 

پ ن پ 1 : ازونجا که هیچ کسی کامل نیست ، مگر اولیای خدا ، که منم جز اونا نیستم پس به جای زیادی خوب بودن برای بقیه اول از همه باید ظرفیت وجودیم رو بالا و بالاتر ببرم!

پ ن پ 2: تا اون موقع که راهی بس طولانیه هم اگر یاد بگیرم که  از پل شدن برای بقیه کناره بگیرم و کمی هم به خودم محبت کنم بد نباشه!

 

 



تاريخ : سه شنبه 8 مهر1393 | 11:38 AM | نویسنده : آدمیزاد
 

مثل درد من تو دنیا
هیچ درد مبهمی نیست


تورو دارمو ندارم
این عذاب ، درد کمی نیست


اینکه سهم من نمیشی
یه عذابه ناتمومه


مثل پرتگاهی می مونه
که همیشه پیش ِ رومه..

 

زندگیم روی مداره
بی قراری سپری شد


این طواف بی هیاهو
قصه ی در به دری شد


راه برگشتن ندارم
به جنون کشیده کارم


ای همه دارو ندارم..
تورو دارم
یا ندارم..

 

آخره دنیا همینجاست
دیر یا زود دیر میشه


هرچی کابوس دیده بودیم
دیر یا زود تعبیر میشه


فکر باختنت منو
با دلهره درگیر کرده


زودتر از گذر عمر
منو این غم پیر کرده..

زندگیم روی مداره
بی قراری سپری شد


این طواف بی هیاهو
قصه ی در به دری شد


راه برگشتن ندارم
به جنون کشیده کارم


ای همه دارو ندارم..
تورو دارم..
یا ندارم..

 

آلبوم مدار بیقراری - بابک جهانبخش

شاعر : محسن شیرالی 



تاريخ : سه شنبه 18 شهریور1393 | 12:51 PM | نویسنده : آدمیزاد
1. تفکر هیچ یا همه چیز

هرچیزی کمتراز کامل را شکست مطلق بداند

2.تعمیم مبالغه آمیز

هرحادثه،شکست عشقی و ... را شکستی تمام عیار وغیرقابل حل وهمیشگی می داند

3.فیلتر ذهنی منفی

باهر اتفاق ناخوشایند همه چیز را بد و منفی می بیند

4.بی توجهی به امورمثبت خود

بی ارزش شمردن تجربه های مثبت و کارهای خوب خود و عنوان اینکه هرکسی می تواند این را انجام دهد

5.نتیجه گیری شتابزده

بدون زمینه محکم و منطقی تصمیم می گیرد

6.درشت نمایی

درمورد مسائل و خطاهای خود مبالغه می کند و ازسویی دیگر نکات مثبت خودرا ناچیز می شمارد

7.استدلال احساسی

فرض را براین می گذارد که احساسات منفی اش نشان دهنده واقعیت هستند

8.باید ها

باید های خشک و دستوری درونی اش انگیزه عمل را از او می گیرد وسرخورده اش می کند

9.برچسب زدن

به جای قبول اشتباهش به خود انواع برچسب ها را می زند، یا حتی بردیگرانی که برخلاف رای ونظر او عمل می کنند ، برچسب زدن ها باعث کاهش عزت نفس می شود

 

10.شخصی سازی و سرزنش خود

خود را مسئول حوادثی می داند که به هیچ وجه امکان کنترل آنها را نداشته است، این باعث احساس گناه کاذب، شرم و ... می شود

 

ممکن کمی طولانی باشه خوندن این 10 شماره اما واقعا کاربردی هست ! خیلی از ما ها گرفتار این دام های بازدارنده هستیم !

من یه مورد مهم تر دیگم به این موارد اضافه می کنم به نظرم کامل تر بشه :

 

تایید طلبی و اجتناب از گفتن (( نه)) 

برای بدست آوردن رای موافق بقیه به هرقیمتی حتی تا مرز شکستن عزت نفس و شخصیت جلو رفتن، نداشتن عقیده شخصی ثابت و تبعیت محض ازبقیه (حتی غیرعقلانی) صرفا و فقط برای محبوب بودن !!!! بزرگترین ظلمی که میشه به خودت بکنی.....

نه نگفتن های بی پایان به اطرافیان و نه گفتن های فراوان به خود وخواسته های منطقی خود ....

 

 



تاريخ : جمعه 14 شهریور1393 | 1:34 PM | نویسنده : آدمیزاد
پرسیدم ازو واسطه هجران را 

گفتا سببی هست بگویم آن را 

 

من چشم توام! اگر نبینی چه عجب...

من جان توام!کسی نبیند جان را!!!

 

 

ابوسعید ابوالخیر



تاريخ : یکشنبه 2 شهریور1393 | 1:32 PM | نویسنده : آدمیزاد

 


استادى از شاگردانش پرسيد:
چرا ما وقتى عصبانى هستيم داد مي‌زنيم؟
چرا مردم هنگامى که خشمگين هستند صدايشان را بلند مي‌کنند و سر هم داد مي‌کشند؟

شاگردان فکرى کردند و يکى از آن‌ها گفت:
چون در آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از دست مي‌دهيم

استاد پرسيد: اين که آرامشمان را از دست مي‌دهيم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد مي‌زنيم؟
آيا نمي‌توان با صداى ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگين هستيم داد مي‌زنيم؟

شاگردان هر کدام جواب‌هايى دادند امّا پاسخ‌هاى هيچکدام استاد را راضى نکرد.

سرانجام او چنين توضيح داد:
هنگامى که دو نفر از دست يکديگر عصبانى هستند، قلب‌هايشان از يکديگر فاصله مي‌گيرد.
آن‌ها براى اين که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند.
هر چه ميزان عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين فاصله بيشتر است و آن‌ها بايد صدايشان را بلندتر کنند.

سپس استاد پرسيد:
هنگامى که دو نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى مي‌افتد؟
آن‌ها سر هم داد نمي‌زنند بلکه خيلى به آرامى با هم صحبت مي‌کنند. چرا؟
چون قلب‌هايشان خيلى به هم نزديک است.
فاصله قلب‌هاشان بسيار کم است.

استاد ادامه داد:
هنگامى که عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه اتفاقى مي‌افتد؟

آن‌ها حتى حرف معمولى هم با هم نمي‌زنند و فقط در گوش هم نجوا مي‌کنند و عشقشان باز هم به يکديگر بيشتر مي‌شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بي‌نياز مي‌شوند و فقط به يکديگر نگاه مي‌کنند. اين هنگامى است که ديگر هيچ فاصله‌اى بين قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد!


اين همان عشق خدا به انسان و انسان به خداست است!

 که  خدا حرف نمي زند اما هميشه صدايش را در همه وجودت مي تواني حس کني!

 اينجا بين انسان و خدا هيچ فاصله اي نيست ! مي تواني در اوج همه شلوغي ها بدون اينکه لب به سخن باز کني با او حرف بزني!

 



تاريخ : شنبه 25 مرداد1393 | 1:38 PM | نویسنده : آدمیزاد

من ترسیم کردن را به حرف زدن ترجیح می دهم !

 

زیرا ترسیم کردن سریع تر است و مجال کمتری برای دروغ گفتن باقی می گذارد!

 

لوکوربوزیه

 

 (جدااز قضاوت شخصی-تخصصی که گاهی دیدگاه لوکوربوزیه رو قبول ندارم و گاهی هم به خاطر خلاقیت و ذهن بازش تحسینش می کنم ، جمله اش واقعا به دلم نشست!)



تاريخ : شنبه 25 مرداد1393 | 1:33 PM | نویسنده : آدمیزاد

از انسانها غمی به دل نگیر؛ زیرا خود نیز غمگین اند!

با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند!

زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند!

پس دوستشان بدار اگر چه دوستت نداشته باشند !



تاريخ : شنبه 25 مرداد1393 | 1:31 PM | نویسنده : آدمیزاد

دوست داشتن بهترین شکل مالکیت !

و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است !

عشق نه ترحم است

نه توقع

و نه تملک

باورکن!...



تاريخ : شنبه 25 مرداد1393 | 1:29 PM | نویسنده : آدمیزاد

 غریب است دوست داشتن. 


و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛ 

به بازیش می‌گیریم!

هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر!

تقصیر از ما نیست؛ 

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند 


دکتر شریعتی



تاريخ : شنبه 25 مرداد1393 | 1:24 PM | نویسنده : آدمیزاد
ازدواج مثل بازار رفتن است تا پول و احتیاج و اراده نداری بازار نرو. چارلی چاپلین